X
تبلیغات
آتش چــــــــــــــــــــــــــت
» اتــــــــــــــــــــــــــــش چت ( جمعه 1392/04/28 )
» اعتراف ( جمعه 1392/04/28 )
» sms love ( جمعه 1392/04/28 )

اتــــــــــــــــــــــــــــش چت

دسته بندی :


سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به وبلاگ آتش چت خوش امدید !


منتظر نظراتتون هستیم.



برای تبادل لینک هم همیشه اماده ایم



ازچت روم هم حتما دیدن کنید


اتش






اعتراف

دسته بندی :


اعترافات !

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !


.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.


اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!


.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.


اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد میشم اسم تابلو مغازه هارو می خونم اگه تو ماشینم باشم

سعی میکنم همرو بخونم اگه نشه یه جورایی وجدان درد میگیرم اَصَن یه وضعی!!!

این عادتو از بچگی دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود تابلوی مغازه هارو تیتر روزنامه هارو بخونین تا روخونیتون قوی بشه دیگه این مونده تو سرم!!
.
.
.
اعتراف میکنم تو نصب بازی یا نرم افزار همش موس رو میگیرم جولویه اون نوار سبزه تا به اون برسه

بعد که یکم میره جلو خر کیف میشم میگم ایول بودو بودو برس به اون سبزه دیگه چیزی نمونده !!
.
.
.
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم با داداشم توپ پلاستیکی رو که به زور واسم خریده بودن پاره کردیم ببینیم توش چه شکلیه !!!
.
.
.
اعتراف می کنم تا راهنمایی به سبقت میگفتم سرقت

اول راهنمایی که رفتم تازه فهمیدم این دوتا باهم فرق دارن
.
.
.
اعتراف می کنم با دوستم رفته بودیم رستوران که یه پسری که تازه غذاشو سفارش داده بود یک گاز از ساندویچش خورد رفت

من دوستم یه نگاهی به هم کردیم وحمله کردیم به غذای طرف در حال بلعیدن بودیم که آقا برگشت

نگو رفته موبایلشو بیرون جواب بده

دوباره یک نگاهی به هم کردیم و الفرار
.
.
.
اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی می شنیدم یکی میگه موهامو بلند کردم

فکر می کردم یعنی یه دارویی چیزی میزنه به موهاش تا بلند بشه!
.
.
.
فکر نکنم به اعتراف نیاز داشته باشم چون هر چی میشد مینداختن گردن من چه اعتراف می کردیم چه نمی کردیم تقصیر من بود ا
.
.
.
اعتراف میکنم بعد از سه سال برای اولین بار به آبی و قرمزه روی شیر دستشویی دانشگاه اعتماد کردم

با اینکه ۳ ساعت گذشته اما هنوز خیلی پشیمونم !
.
.
.
اعتراف می کنم سال دوم دانشگاه بودم یه بار خیلی کلاسم دیر شده بود کرایه رو زودتر دادم به راننده بقیه ی پولی که بهم داد پاره بود

همزمان می خواستم بگم این پوله پاره ست عوضش کنید هم می خواستم بگم سر ورزنده پیاده میشم گفتم :

آقا ببخشید لطفن سر ورزنده منو پاره کنید!!!
.
.
. اعتراف میکنم اول دبستان که بودم زنگ تفریح که میشد از ترس اینکه آخر زنگ تفریح نتونم صفو پیدا کنم ی

کی از هم کلاسیامو نشون می کردم تا آخر زنگ تعقیبش می کردم که صفو پیدا کنم!




sms love

دسته بندی :


                      



.
 
.
.
.
دیــــوار اتاقــــــم پــــر از عکسهـــــای دو نفـــــــره ایست…
که قـــــــرار است بعـــــــــدا بیندازیم … !
همان بعـــــــدا که نیســــــت شد در تقویــــــم بودنمــــــان 
.
.
.
من عاشق این سوالم:
من کجای زندگیتم....؟
بعد طرف بگه:تو خود زندگیمی!!
من عاشق اینعاشقانه هایسفت و محکمم
.
.
.
یادته میگفتی عشقمون مثل تو فیلماست ؟؟؟
تو نقشت رو خوب بازی کردی فقط من هیچوقت نفهمیدم اشتباهم چی بود که نقشمو دادن به یکی دیگه 
.
.
.
عشق اونیه که نمیدونی از کجا میاد و نمخوای بره.
همونی که نمیخوای بهش نزدیک تر شی.
چون فک میکنی از دور میشه.
سلامتی همین ادما 
.
.
.
یاد گرفته ام انسان مدرنی باشم و هر بار که دلتنگ میشوم به جای بغض و اشک . . . تنها به این جمله اکتفا کنم که هوای بد این روزها انسان را افسرده میکند 
.
.
.
متاسفم . . . برای اینکه نگفتم چقدر سعت داشت مهربانی قلبت ، وقت نشد تشکر کنم بابت آرامشی که هنگام حضور با تو داشتم ، متاسفم که نگفتم خیلی دوستت دارم ، نمیدانستم جهانم چه خالی میشود در نبود تو 
.
.
.
این روزها حسی دارم آمیخته با دلتنگی . . . کم می آورم ، بازوانی میخواهم که تنگ در برم گیرند ، اما نه هربزوانی . . . فقط آغوش تو  
.
.
.
سکوت ، همیشه نشانه رضایت نیست!
شاید کسی دارد خفـــــه می شـــود پـشت ِ یـک بـغـض 
.
.
.
خوبان رابایدروی چشمهاگذاشت---کجایی؟چشم هایم بهانه ات راگرفته اند 
.
.
.
بسادگی رفت...نه اینکه دوستم نداشت نه!!
فهمید خیلی دوستش دارم 
.
.
.
چشات واسه من مقدس اند
نبینم بارونی شن ،دلم تاب این همه زجر را ندارد  
.
.
.
انتظار سخت است.فراموش کردن هم سخت است امااینکهندانی بایدانتظاربکشی یافراموش کنی سختتر است  
.
.
.
اغوشت همانند "جنگ ویتنام" است
هرکه رفت
یا برنگشت
یا اگر برگشت دیوانه بود!  



آرشيو مطالب

» هفته چهارم تیر 1392

نويسندگان